چكيده

 اين پايان نامه، با موضوع « وضعيت اقتصادي ايران در دوران ابوسعيد بهادر خان ايلخاني»  به چگونگي اوضاع شهرها و روستاها از نظر اقتصادي در دوره ي20 ساله حكومت ابوسعيد (36-716 ه.ق) مي‌پردازد و بخش‌هاي مختلف اقتصادي، يعني تجارت، كشاورزي، درآمدهاي ديواني و عوامل شكوفايي و رونق تجاري شهرهاي اين دوره را مورد بحث و بررسي قرار مي‌دهد. همچنين شيوه مالكيت ارضي و دلايلي كه در اين دوره باعث كاهش درآمدهاي ديواني شده است و عدم پيشرفت برخي از شهرهاي ايران تا پايان حكومت ابوسعيد را توضيح مي‌دهد. البته ابوسعيد آخرين پادشاه ايلخاني، سلطان بي‌كفايتي نبود، اما از آنجا كه مرگ وي نقطه پاياني بر هشت دهه حكومت خاندان ايلخاني بر ايران بود، مي توان اينگونه استنباط كرد كه از جمله عوامل تأثيرگذار در ضعف و فروپاشي اين سلسله، عدم توانايي در مهار و كنترل اعيان و اشراف و امراي سركش كه داراي تمايلات گريز از مركز و در پي فرصتي براي به دست گرفتن قدرت و استقلال از حكومت مركزي بودند، دانست. از مهمترين تأثيرات اين گروه ممانعت از ادامه روند اصلاحاتي بود كه از زمان غازان شروع شده بود. همچنين از سرگيري عادات و رسوم ناپسند گذشته كه زمينه را براي پايين آوردن سطح زندگي و كار رعيت و در پي آن ركود اقتصادي فراهم كرد. اما در حوزه ي تجارت، با اقدامات حكومت، كه مهمترين آن صلح با مماليك مصر بود، پيشرفت بيشتري را نسبت به كشاورزي شاهد هستيم. در اين پژوهش سعي شده اين نكته روشن شود كه هر چند تجارت و بازرگاني از رشد و رونق برخوردار بوده، اما تنها بخش كمي از درآمدهاي مالي دولت را به خود اختصاص مي داد و بيشترين درآمد اقتصادي دولت در بخش كشاورزي بود كه متأسفانه به سبب ناتواني در كنترل ظلم و ستم عاملان حكومتي و كم ‌توجهي به احوال رعيت، ما شاهد كاهش بهره‌وري در بخش زراعت و كشاورزي و پايين آمدن درآمدهاي ديواني هستيم.

كليدواژه‌ها: ابوسعيد، ايلخانان، اقتصاد، تجارت، تمركزگرايي، درآمدهاي ديواني، كشاورزي